چرا هيش كي منو دوس نداره؟

توي اين زمستون ِ يخبندون كه بخار نفس آدم تو هوا يخ مي زنه و معلوم نيست كه چقدر بتونيم دَووم بياريم و به خواب ِِ مرگ فرو نريم  چرا هيش كي برام كيك نمي خره كه با شير بخورم...؟ چرا فكر نمي كنه كسي كه شايد اين آخرين شانس كيك گاز زدنم باشه قبل از اينكه فكّم منجمد بشه؟

مگه همه نديدن چطور الكي الكي جك توي تايتانيك خوابيد و يخ زد و مرد!؟ درسته كه چاقي ِ رُز باعث شد دوتاييشون روي اون تخته جا نشن،  ولي بهتره الان دنبال دليل و مقصر نباشيم ، بهتره به اين فكر كنيم كه خواب ِ مرگ به همين راحتي يقهء آدما رو ميگيره ، مخصوصا اونايي رو كه هيش كي دوسشون نداره و براشون كيك نمي خره!

حالا باز جك بهش خوش گذشته بود لحظه هاي آخري و كلي رُز رو دزديده بود از نامزد اعيونش و البته كاراي ديگه اي هم كرد كه به خودش مربوط ميشه و خب ما هم يه كمشو ديديم... ولي من چي؟ حتي يه ليوان شير با كيك ندارم كه دلم خوش باشه و بگم توي اين روزاي آيس اِيجي يكي دوسم داشته و برام كيك خريده!