سوپ رشته فرنگي
زندگي حسُ حال خوبي داره وقتي با يه عده آدمي كه دوسشون داري زمان رو طي كني ، هم زيستي كني، هم فيلم ببيني ، هم بازي ، هم مشنگي ، هم دِپي حتي!... انگار در بُعدي از زمان هستين كه مزه ش رو هيچ آدمي در هيچ كجاي دنيا نچشيده ( در بُعد ُالخاص!) چون مخلفاتش همين آدما هستن و حس ُ حالش به بود ُ نبود اونها فقط بستگي داره. با هر كم و زياد شدني مزهء اين همزيستي در بُعد الخاص فرق ميكنه . مي تونه بهتر و بدتر بشه حتي! گاهي همينطور كه به مزهء بُعدُ الخاص خو گرفتي ، مي بيني يكي از آدما پاز شده ... نه كه كلن پاز شده باشه، نه! فقط توي اين بعد الخاص پازه چون شايد در بُعد ديگه اي داره پلِي ميشه و بالطبع سكونش طعم همزيستي رو تغيير ميده كلن. اونوقت طعم بعدالخاص ميشه مثل سوپ فوري ... هنوز سوپه، هنوز خوبه ولي اون سوپ قديميه نيست ديگه!
وَر ِ سوپ رشته ايم ميگه اگه مزهء بعدالخاصي اونقدر خوب ُ موندگار باشه ، كه يعني توي سلولهاي مغز و فضاهاي مهمي از روح جا گرفته باشه، آدماش بر ميگردن. بر ميگيردن به همزيستي شون تا اون طعم ِ خوش رو دوباره در بعد الخاصشون زنده كنن... كه باز سيب زميني ها رو و هويجها رو مكعبي ريز كنن با دست و ...
.
.
حالا چرا اينقدر عربي و سوپكي؟... نميدونم!