حال مامان بزرگ خوب نیست این روزا و همه رفتن تهران...همه منحای منی كه عزیز دردونه ش بودم! یه وقتهایی نسبت به آدمهای اطرافم زیادی بی تفاوت می شم و تا مدتها توی این مود باقی می مونم. گاهی هم تا همیشه طول میكشه این بی تفاوتی.

كلیپ جدید سیامك رو دوست دارم و روزهایی كه به قول آرش پریود روحی میشم جرات ندارم بهش گوش بدم... حسش خیلی قویه.

پریروز كلی از درختهای باغ ِ آتلیه گردو چیدیم و همونجا یه فكرایی زد به سرم كه گردو فالی بفروشیم كنار بلوار ملك آباد تا منا بتونه به جای عینكی كه توی تاكسی جا گذاشته دوباره عینك بخره و سیامك  كلیپ بعدیش رو بسازه و من خونه م رو پاركت كنم و نوید به جای مبلمانی كه واسه آتلیه آورده برای خونش مبل بخره و اگه چیزی موند رضا هاچ بك منو ازم به قیمت خوب برداره ( كه دیگه گمون نمی كنم نیازی به هاچ بك داشته باشه چون داره میره پیش دخترش فرانسه) و خلاصه كه دست مزد ِ كارگرهای منا رو كه آقای دكتر پولشونو نمیده پرداخت كنیم و برای نگین كادوی تولد بخریم در حدی كه فكرشو نمیكنه و برای علی راد لپ تاپ سفارش بدیم از خود شركت" وایو" و برای روژانو یه ماگ بخریم كه روش عكس" پو " داشته باشه و یك شِل Nutella واسه امیر بهرام بگیریم كه سیكس پكش بشه 12 پَك و برای حامد ُ ایرادا كه به زودی بچه شون از راه میرسه یه فكری برداریم تو مایه های آبی رنگ و باز من بتونم یه گوشی بخرم كه قطعاتش به هم وصل باشن و دوستان رغبت كنن به اس ام اسهای من جواب بدن و هر پنجشنبه همه بریم "استیك هاس" تا آقای مهربون با فلفل پاش یك و نیم متریش برامون فلفل بسابه و ما حالشو ببریم و شب من بچه ها رو به قهوه دعوت كنم خونم تا ساعت موز و توت فرنگی دقیقه و فرداش باز هر كی بره سركارش تا دوباره عصر بشه و دور هم گردو بچینیم. . .