اصولن اسامي و ليريك ها رو نمي تونم زياد توي ذهنم نگه دارم.... زياد كه چه عرض كنم! حتي گاهي كمش رو هم شده كه نتونم!  به هر حال امروز صبح توي آقاي 133  داشتم وايا هدفون يه آهنگي رو گوش مي دادم كه مال  فيلم ِ وانسه ... بعد همينجوري كه اون مي خوند و من حال مي كردم ، ذهنم هم مشغول نقاشي تصاوير مربوطه بود.  الان كه رسمن چيزي از اسم شعر و حتي يه كلمه ش يادم نيست ، اما خوب يادمه كه توي نقاشيم مرد به زن گفت بيا اين كشتي رو قبل از اينكه غرق بشه راش بندازيم  و تا وقت باقي مونده  برسونيمش به خونه !!! و به جاي كشتي داشت يه قايق ِ چوبي رو هل ميداد و زن توي دلش خوشحال بود اما فكر مي كرد كاش دامن سفيدش رو نمي پوشيد و با شلوار لي و كفش كتوني از خونه بيرون اومده بود... با تمام اين حرفا مرد هي درخواستش رو كشدار و بلند تكرار مي كرد و  زن توي دلش مي گفت بي خيال دامن سفيدم، بي خيال اينكه اون فكر ميكنه اين قايق يه كشتيه... بي خيال همه چيز ، اصلن ميرم ميپرم توي بغلش و دستامو دور گردنش حلقه مي كنم ُ مي بوسم نوك بينيشو و بهش ميگم تو خر خودمي، بريم خونه....

خلاصه كه داشتم صبح اينو گوش مي دادم، اگه پيداش كردين حتمن بهش گوش كنين و نقاشي ِ تخيلي ِ مفصل هم فراموش نشه.