اسم این روزها
خلاصه كه اگه ميشد روي روزها اسم گذاشت، من ماشين لباس شويي رو واسه امروز انتخاب مي كردم !
چرا؟؟؟ .... چون كه حس درونيم همينه .
چرا جمله م رو با "خلاصه كه" شروع كردم؟ دليل خاصي نداره ... بهش عادت ميكني (لبخند)
.
.
.
ميدوني داستان اين روزهاي من چيه؟ ...
يه وقتهايي دنيا بهت سخت ميگيره و تو بايد مبارزه كني ... اما يادت ميره كه سختي اين مبارزه فقط براي خودت قابل حسه و نمي توني از ديگران انتظار داشته باشي حسشون از اون سختي مطابق با تو باشه...
يه جورايي از نبودن اون ساپورتي كه نياز داري سرخورده ميشي و اونقدر بهانه گيري ميكني كه حوصله همه رو سر ببري... مخصوصا اوني كه ميخواستي آخرين نفر ليست سرخوردگانت باشه!
آره ديگه... گند ميزني به روحيه ت و ميشي آدم بده داستان .
يه جنگجوي نقاب دار ِ كلافه كه دلش ميخواد هر چه زودتر بتونه نقاب جنگش رو برداره و ديگه كسي توي ليست سرخوردگانش نباشه. همين و بس .
چرا؟؟؟ .... چون كه حس درونيم همينه .
چرا جمله م رو با "خلاصه كه" شروع كردم؟ دليل خاصي نداره ... بهش عادت ميكني (لبخند)
.
.
.
ميدوني داستان اين روزهاي من چيه؟ ...
يه وقتهايي دنيا بهت سخت ميگيره و تو بايد مبارزه كني ... اما يادت ميره كه سختي اين مبارزه فقط براي خودت قابل حسه و نمي توني از ديگران انتظار داشته باشي حسشون از اون سختي مطابق با تو باشه...
يه جورايي از نبودن اون ساپورتي كه نياز داري سرخورده ميشي و اونقدر بهانه گيري ميكني كه حوصله همه رو سر ببري... مخصوصا اوني كه ميخواستي آخرين نفر ليست سرخوردگانت باشه!
آره ديگه... گند ميزني به روحيه ت و ميشي آدم بده داستان .
يه جنگجوي نقاب دار ِ كلافه كه دلش ميخواد هر چه زودتر بتونه نقاب جنگش رو برداره و ديگه كسي توي ليست سرخوردگانش نباشه. همين و بس .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:38 توسط سيلويا
|