من همش چند تا حرف دارم امروز مبني بر اينكه مردهاي تُرك يا به قول ِ ايگرگ ، " آذري"  - حالا وات اِور - اخلاقاي خاصي دارن. مثلن كه غرورشون يه جاهايي آسمون رو ناخن مي كشه و من درك نمي كنم اين همه ارتفاعو  و اصلن اين همه ارتفاع با منطق و روحيات من سازگار نيست .  ديگه اينكه  هيچ منطق سالمي پشت مكالماتي با مضمون ِ : "مجهوال الهويه اي گفته كه تو  گفتي بلا بلا بلا" نمي بينم و اصلن سوزن به همه جاي آدم مجهول الهويه حالا كه اينطور شد! گفته باشم كه من همينطوري سوزن به دست مي مونم واسه  اس ام اس هايي كه ميگن : " دلم شکسته که توی خونت دورِ همی داشتی و منو نگفتي! "  وات د هِل!!! يعني چي آخه؟ لابد يه دليلي داشتم ديگه، لابد ماجرا چیز دیگه ای بوده ... اصلن سوزن به همه جاي اسوشیتد پرس ِ خوش نیت! 

در پايان مي خوام بگم وقتي رضايت رو توي چشماش ديدم، سرتاپا شدم: آآآآه ، اي خداي ِ من !  و اينكه ميشه صداي رسيدن به اوج لذت رو شنيد وقتي يكي داره پيتزاي سرد ِ شب قبلش رو عاشقانه تناول ميكنه... ميشه حتي اين صدا مال ِ خود آدم باشه وقتي از درون آرومه و حتي كه از درون ... (استغفر الف سه نقطه)