پيش نويس آگهي روزنامه رو رسيد مي كنم، ميذارم توي كيف سياهه كه هميشه درش بازه ، حتي يك بار نمي خونمش ، فكرم يه جاي ديگه ست ، شايدم بيشتر از يك جا ... شايد اصلن پيش جاي  ديگه تريه  كه  زير كلي هاشور قايمش كرده بودم و هُلش داده بودم دور دورا ... نمي دونم.
از بارون خبري نيست...