قوس ِ رو به پايين
پيش نويس آگهي روزنامه رو رسيد مي كنم، ميذارم توي كيف سياهه كه هميشه درش
بازه ، حتي يك بار نمي خونمش ، فكرم يه جاي ديگه ست ، شايدم بيشتر از يك جا
... شايد اصلن پيش جاي ديگه تريه كه زير كلي هاشور قايمش كرده بودم و هُلش داده بودم دور دورا ... نمي دونم.
از بارون خبري نيست...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:8 توسط سيلويا
|