غُصه نخور!
اوهوم! خيالت راحت باشه. من ديگه غصه نمي خورم! هرچند كه خوردن و نخوردنِ غصه دست من نيست ولي چشم . من با اين ساز ِ زوركي اي كه برام ميزنن مي رقصم تا تو بتوني يه نفسِ راحت بكشي و بگي: اينم حل شد! نه كه واقعن حل شده باشه ها! نه... يعني كه خودت و مثلن من رو گول بزني و بگي حل شده ... از اون حل شدناي زوركي/مصلحتي ، نه از فرط دوست داشتن و نگران بودن و ...
اصلن ميگما... گور باباي حسُ حالِ داغونم ... ها ؟! يكي ساز ميزنه ، تو دست ميزني ، منم ميرقصم ديگه.
.........
الان خوبي تو ؟ خداروشكر ... تو خوب باش فقط مهربون.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:40 توسط سيلويا