تصوير خارج از قاب
چهار تا خط قرمز توي ذهنت مي كشي و منو ميذاري اون تو ...شايد فقط اونجاست كه ميتوني با خيال راحت دوستم داشته باشي. خارج از مربع قرمز رنگت كه باشم ، واژه هات يخ ميزنن ، بوي غربت ميگيرن... چشمهات منو زشت مي بينن و نگاهت گُم ميشه از روم. توي دنياي تو دوست داشتن ِ من مساحت داره ، قاب و محدوده داره... بي مرز نيست مثل هواي نفس كشيدن . مشروطه به بايد هاي ذهنت، به حضور من بين خطوط تو . نمي دونم چرا ، ولي شايد خارج از مرزهاي سرزمين كوچكي كه برام ساختي باورم نداري.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 12:34 توسط سيلويا
|