مرزهاي خطي پر از ناباوري هستن... پر از حسِ قلقلكي كه در تمام وجودت حس مي كني براي سر دادن يك پا به جلوتر... يعني چطور ميشه اون طرف ِ خط،  داستان فرق كنه و گاهي هم خيلي فرق داشته باشه با 5 سانت اين ور ترش!؟  مرزهاي خطي قاچ ِ وسط يك كيك ِ پارادكسي هستن و تو بايد تصميم بگيري از كدوم ورِ كيك توي بشقابت بذاري  و حتي كه بذارن برات بي كه تو حق انتخاب داشته باشي...

الان نه تولد منه و نه تولد آدم ِ ديگه اي ، از طرفي من نه كيك ميتونم بپزم و نه از قاچ زدنش خوشم مياد اصلن ، به خصوص زماني كه چاقو كوچيك باشه و خامه بماله روي دسته ش.... به هر حال كيكِ پارادكسي رو ميشه از هر دو طرفش خورد و نمرد ... اما پا رو نميشه به هر طرف ِ مرز سُر داد و صداي تير ِ شليك رو نشنيد... بنگ بنگ! ;)