مثبت، منفي
دو نفر از دوستهام دارن با آدم ِ زندگيشون ازدواج ميكنن ... بي نهايت خوشحالم براشون و راضي ام از چرخش افلاك كه در خوب مسيري چرخيده براشون ، البته نه به خاطر ِ ازدواج ، بلكه به خاطر رسيدنِ دوطرفه شون به نقطه همزيستي
هست كه خوش ميتپه قلبم.
از طرفي ديگه نگرانم از شنيدن خبر عاشقانه ء دوستي سوم كه بسي عجولانه تصميم گرفته به بودن و موندن و حتي همزيستن ... كاش تا ده مي شمرد لااقل... يعني در اين حد!
نمي دونم...! هيچ وقت هيچ تصور قطعي اي از نتيجه همزيستي دو آدم نميشه داشت... ولي ميشه كه با اونها روراست بود و حسِ واقعي رو از بودنشون با آدمي كه اسمش رو عشق گذاشتن گفت... يعني گاهي بايد گفت كه" من فكر ميكنم داري اشتباه ميكني رفيق!" ...
از طرفي ديگه نگرانم از شنيدن خبر عاشقانه ء دوستي سوم كه بسي عجولانه تصميم گرفته به بودن و موندن و حتي همزيستن ... كاش تا ده مي شمرد لااقل... يعني در اين حد!
نمي دونم...! هيچ وقت هيچ تصور قطعي اي از نتيجه همزيستي دو آدم نميشه داشت... ولي ميشه كه با اونها روراست بود و حسِ واقعي رو از بودنشون با آدمي كه اسمش رو عشق گذاشتن گفت... يعني گاهي بايد گفت كه" من فكر ميكنم داري اشتباه ميكني رفيق!" ...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:53 توسط سيلويا
|