شاید بهشت چیزی نباشد
جز لبخندی،
که سال هاست،
در انتظارش نشسته ایم
و لب هایی
...که نام ما را زمزمه می کنند.
و بعد،
آن لحظه ی نفس گیر،
که به دست فراموشی می سپاریم
این جهنم را!
یاروسلاو سیفرت
جز لبخندی،
که سال هاست،
در انتظارش نشسته ایم
و لب هایی
...که نام ما را زمزمه می کنند.
و بعد،
آن لحظه ی نفس گیر،
که به دست فراموشی می سپاریم
این جهنم را!
یاروسلاو سیفرت
.......................................
به رفتن نزديك ميشم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 13:1 توسط سيلويا
|