شاید بهشت چیزی نباشد
جز لبخندی،
که سال هاست،
در انتظارش نشسته ایم
و لب هایی
...که نام ما را زمزمه می کنند.
و بعد،
آن لحظه ی نفس گیر،
که به دست فراموشی می سپاریم
این جهنم را!

یاروسلاو سیفرت

.......................................

به رفتن نزديك ميشم...