دنیا روی پاز
"هیچ معلوم هست كجایی؟" نه ، تو رو نمی گم ! دلم واسه خود ِ این جمله تنگ شده ، شاید چون مدتهاست كه نشنیدم ش ، شاید چون خیلی وقته كه هستم و نبودنم معما نیست دیگه.
اصلا بی خیال بودن ُ نبودن... بيا با هم اين موزيك رو گوش كنيم ، بار ها و بارها...بیا امروز توی این فضا خودمون رو غرق كنیم...
بذار فراموش كنیم همه خاطرات پلانكتونی ای كه مزه مرورشون هر بار فرق میكنه با دفعه قبل...اصلا بیا شب تنهایی بریم كافه ، یعنی تنهای تنها... تو واسه خودت ، من واسه خودم ، اون هم واسه خودش و البته اون یكی هم همینطور... اینطوری خیلی بهتره. بیا به هیچ كس نگیم چه فكری توی سرمون میگذره ...بذار فقط برای خودمون باشه تصمیم عجیبی كه داریم می گیریم... یعنی تو واسه خودت، من واسه خودم ، اون هم همینطور و البته اون یكی هم!
بیا وعده شكنی كنیم و در برابر اعتراض همه خیلی خونسرد باشیم ،چون فقط یك صدا توی گوشمونه... صدای همین موزیك!
اصلا كی به كیه ؟ بیا یه كار عجیب كنیم ... یه كاری مثل تغییر ظاهر در حد 180 درجه، اون هم در اوج كولی و بی تفاوتی به نظر دیگران!!! یا اصلا قطع ارتباط كنیم از دنیا تا وقتی كه دلمون می خواد و در پاسخ همه چراها بگیم : " می خواستم تنها باشم " ، بیا به بهانه پر كردن یه ماگ قهوه نگاههای شاكیشون رو ترك كنیم.
بیا خنثی باشه احساساتمون و البته در حد آب جوش برای دیگران! نترس ، چیزی نمیشه. تا حالا مگه كم از این آب جوشها روی سرمون ریختن؟!
بیا سعی نكنیم اونی باشیم كه همه دوست دارن...بذار شونه هامونو واسه خیلی چیزها بندازیم بالا و چشمهامونو برای حال ُ هوای موزیك روی همه ببندیم...انگار نه انگار كه مسئله مهمی توی دنیا وجود داره! اصلا بیا دگمه پاز دنیا رو بزنیم و فقط همین صدا توی گوشمون باشه... یعنی تو واسه خودت ، من واسه خودم ، اون هم همینطور و البته اون یكی دیگه هم ایضا"!
گوش كن ... به من گوش میكنی اصلا؟ چرا حواست نیست؟ بازی كه هنوز شروع نشده! هی با توام... ؟!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۸۸ ساعت 19:48 توسط سيلويا
|