پنج دقیقهء دیگه وار
هوا سرده و پاکت سیگارم خالی تر از خالیه، یعنی که چند ساعتی میشه این اوضاع.
ماجرای کوله پشتیم رو پیش می کشم بااااز ... این که بالاخره یه روزی برش میدارمُ میرم یه جای دور که هیششش کی پیدام نکنه ... معمولن جواب میده، ولی این بار هیچ فایده ای نداره. تقریبا هر گویشی رو امتحان می کنم، آنگولایی وار حتی! اون هم فایده ش ایضا" نُچسِ .
همش میگه : پنج دقیقه دیگه...
تسلیم میشم ، لپ تاپُ روشن میکنم و چهار چشمی شیرجه میزنم توش ...
بلند میشه ، سوئیچ رو بر میداره ... میگه بریم سیگار بخریم؟ :)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ ساعت 21:31 توسط سيلويا
|