دوشنبه دراز
دوشنبه شب ...
صدای کتری آب جوش و کولر و صدای بلندتری توی سرم در جریانه... گفتگویی که از ظهر شروع شده و تموم نمیشه انگار.
هی، جناب دوشنبه! من خسته م و تو خیلی بلند قد تو روی من ایستادی که بگی این هفته تازه شروع شده . باشه، باشه...
کاش تموم بشه... هم این هفته ، هم این گفتگو و هم امشب.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:48 توسط سيلويا
|