از سختگیری این زندگی ...

از آدمهای عبوث ...

از بی ملاحضه گی های تمام نشدنی...

از توقع های تهوع اور...

از سردرد های شبانه ...

از روزهای گرم...

از سنگینی غمی که آدمها روی دلم می گذارند...

از جابجایی ها و جای خالی سکون...

از سکوتی که فریادهایم را می بلعد...

از خودم ... از آدمها ... از خودم ...

از خودم...

از این روزها...

خسته م .