خب آره ... تو راست میگی خاله سیلویا! از چهارشنبه که پای شاتل به زندگیم باز شده همش تو فیس بوک در حال لایک زدن واسه فلان عكسُ كامنت دادن واسه بهمان حرف ُ تگ كردن مورچه روي بيسان ديوار و اين حرفها بودم! ... بعدشم آب گرمكني كه چند ماهه در حال چكه كردناي فسقلي بود، ديروز ديگه نچكيد... بلكه طغيان كرد و من هم عليرغم ِ عشق ِ كار و شنبه صبح زود بيدار شدنا، مجبور شدم توي اين بَل بشو قيد كار رو بزنم و بمونم تا آگاي تعميرات پكيج بياد و به دادم برسه ... و خب بعد از تعميرات آدم كه نمي تونه توي خونه بمونه و غااااااززز بكشه! پس چه كار مي كنه آدم ؟! بله ديگه!... آدم ميره كافه و درست در حال ورود كيا رو مي بينه و مي شينه باهاش به گپيدن و  عكسهاشو ديدن و موكا با اسي بلك زدن ن ن ن  تا اينكه اَل اضهر هم مياد كافه و ميگه تازه از تهران برگشته و پنجشنبه ميره كه باز بره عمان و آدم باز يه قهوه اَمريكن سفارش ميده و به آيريش اَدا در آوردنهاي اَل مي خنده... چند دقيقه بعد روژي و راد ميان ملحق مي شن و اين دفه پاستا مي زنه با رژي چون معده ش داره فحشش ميده و در حين پاستا زدن گين زنگ مي زنه كه كجايي و تا كي و فعلا باي... كه هنوز باي نگفته وارد كافه ميشه و چاي مي زنه آدم با گپاي خطرناك كه ديگه انگار اوضاع مملكت رو رديف تحليل كرده با دوستاش  و توي اين ماجراها هي كليد مي گيره از وحيد و هي منچ بازي مي كنن آدماي ديگه سر ِ ميزاي ديگه تر  و گاهي يه دفه شروع مي كنن به حرف زدن با آدم كه انگار آشناهاي چندين ساله ن و ديگه چه درد سرت بدم ... آدم مياد حساب كنه اين همه سفارشاتش رو كه مي بينه هر چي پول داره توي كارتشه و آگاي حامد با مهربوني ميگه باشه دفه بعد و مهمون ما باش و اينجا مال خودته كه بچه ها دست به جيب ميشن و بالاخره راد اسكناسهارو ميذاره روي پيش خون و آدم همش خجالت ميكشه! خلاصه بعد از اين همه پينوكيو شدن ميره آدمه خونه مامانش اينا كه تولد نيلوفره ولي اَ كه هي! چراااا؟ چون عطسه ميزنه و عطسه ميزنه و باز هي ميزنه عطسه تا سرش پوك بشه و فين فينش راه بيافته و دوتا قرص ميندازه بالا كه خوب بشه ولي ميزنه حسابي گيجش ميكنه در حدي كه مامانش ميگه تو زودتر برو برس خونه ت كه از اين گيج تر رانندگي نكني... آدم ميره خونه ش و باز قراره با بچه ها كافه جمع بشن كه ديگه كم مياره وخوابش مي بره عمي ي ي ي يي ق ق ق ق...  خلاصه كه الان سر كاره آدمه و سرماخورده و شب خونه ش شاتل پارتيه! ... كه وصفش باشه واسه بعد...نفسش گرفت خدائي!