واقعا دور بايد شد از اين خاك غريب، وقتي كه حتي آدماش هم مثل خودش بوي غربت به همراه دارن...

وقتي در عين ناباوري، ارزش تر  نداشتنت رو  در نگاههاي بي تفاوت ، كلام هاي سرد و تكرار رفتارهاي مايوس كننده مي بيني ...

وقتي انگيزه هاي موندنت دلتو مي شكنن ...

وقتي خونسردتر شونه هاشونو ميندازن بالا و تو هنوز دلت شكسته ست...

وقتي غربت ِ اين خاك تمام وجودت رو گرفته و تو بازتر  از خودت مي پرسي...من اينجا چه كار مي كنم؟؟؟